یادداشت از خدابخش عبدلی – قم
بررسی مبانی قرآنی و سیره اهل بیت علیهم السلام در باب دکترین هم جنگ، هم مذاکره
در هفتههای اخیر، برخی از مسئولان، بهصراحت دکترین «هم جنگ، هم مذاکره» را بهعنوان راهبرد جمهوری اسلامی در برابر ایالات متحده اعلام کردند. این یادداشت تحلیلی میکوشد این دکترین را در دو لایه بررسی کند: نخست، مبانی اسلامی آن در آیات، روایات و سیره معصومین (ع)؛ دوم، انطباق آن با واقعیتهای میدانی و دیپلماتیک کنونی. استدلال اصلی این است که این دکترین در سطح تاکتیکی با چارچوب فقهی «مهادنه» مشروط سازگار است، اما در سطح راهبردی وابسته به یک شرط حیاتی است: نتیجهمحوری در بازهای معقول. بدون این شرط، «هم جنگ هم مذاکره» به تناقض راهبردی فرسایشی تبدیل میشود.
بخش اول: مبانی اسلامی دکترین «هم جنگ هم مذاکره»
قرآن: اصالت صلح و جواز دفاع مشروع
قرآن کریم در سطح هنجاری، اصالت را به صلح میدهد. آیه ۶۱ سوره انفال دستور میدهد: «وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» — اگر دشمن به صلح گرایش نشان داد، تو نیز بدان گرایش داشته باش. آیه ۹۰ سوره نساء صریحتر است: اگر دشمن از جنگ دست کشید و پیشنهاد صلح داد، «فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا» — خداوند راهی برای تعرض به آنان قرار نداده است. این آیات مبنای حرمت ادامه جنگ با کسی است که واقعاً دست از تجاوز کشیده است.
در سوی دیگر، جواز جنگ در آیه ۱۹۰ سوره بقره، به دفاع مشروع محدود شده است: «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا» — با کسانی که با شما میجنگند بجنگید و تجاوز نکنید. قید «لا تعتدوا» جنگ را به واکنش در برابر تجاوز محدود میکند. اما آیه ۶۰ سوره انفال، پیش از آیه صلح، دستور به آمادهسازی حداکثری نیرو میدهد: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ». این همنشینی نشان میدهد که آمادگی نظامی و تمایل به صلح در قرآن دو روی یک سکهاند: آمادگی، ابزار رسیدن به صلح عزتمندانه است، نه هدفی برای ادامه جنگ.
سیره معصومین (ع): مذاکره بهعنوان ابزار، نه راهبرد موازی
سیره عملی معصومین(ع) نشان میدهد که آنان مذاکره را یا پیش از جنگ (برای جلوگیری از آن) یا در حین جنگ (برای پایان دادن به آن) به کار میبردند، نه بهطور موازی و بیپایان. صلح حدیبیه نمونه بارز مذاکره در موضع قدرت نسبی است که پیامبر (ص) آن را پذیرفت و به «فتح مبین» تبدیل شد. امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر میفرماید: «هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است رد مکن» اما بلافاصله هشدار میدهد: «الحذر الحذر من عدوک بعد صلحه» — از دشمن پس از آشتی بترس. این دوگانه «صلح + حذر» دقیقاً ساختار «مذاکره + آمادگی» را تأیید میکند.
با این حال، هیچ نمونهای در سیره معصومین (ع) وجود ندارد که آنان بهطور دائمی و موازی هم جنگیده باشند و هم مذاکره کرده باشند، بدون آنکه یکی از این دو به نتیجه برسد. امام حسین (ع) در عاشورا تا شب آخر با عمر بن سعد مذاکره کرد، اما هدف بازگشت و پایان جنگ بود، نه ادامه همزمان جنگ و مذاکره.
جمعبندی بخش اول
دکترین «هم جنگ هم مذاکره» در چارچوب اسلامی در سطح تاکتیکی مشروع و در سطح راهبردی مشروط است. مشروعیت تاکتیکی آن به سه شرط بستگی دارد: مذاکره به قصد رسیدن به صلح واقعی یا کاهش محرز هزینههای جنگ باشد؛ مصلحت در آن احراز شود؛ و با «حذر» کامل همراه باشد. در سطح راهبردی، اگر مذاکره به تطویل بینتیجه بینجامد، به تناقض راهبردی تبدیل میشود: فرسایش منابع، تضعیف روحیه داخلی، و خرید زمان برای دشمن.
بخش دوم: ارزیابی دکترین اعلامی در بستر کنونی
صورتبندی رسمی: «چرخه جنگ، مذاکره و بازدارندگی»
آقای قالیباف در گفتوگوی تلویزیونی خود (۲۲ مهر ۱۴۰۵) دکترین را چنین صورتبندی کرده است: «راهحل این است که هم بجنگیم و هم مذاکره تا بازدارندگی پایدار ایجاد کنیم». وی صریحاً تأکید میکند که این به معنای «جنگ بیپایان» یا «مذاکره همیشگی» نیست، بلکه «جنگ میکنیم تا دشمن مجبور شود به خواستههای ملت ما تن دهد و اگر نداد، شکست را بپذیرد». این صورتبندی، در سطح تاکتیکی با چارچوب فقهی سازگار است: مذاکره نه از موضع تسلیم، بلکه بهعنوان ابزاری در کنار آمادگی نظامی، با هدف بازدارندگی.
رئیس مجلس شورای اسلامی همچنین تأکید میکند که تفاهمنامه قبلی «دو مرحلهای» تنظیم شد «چون به آمریکاییها اعتماد نداشتیم»، که این نکته با شرط «حذر» در تحلیل فقهی همخوانی کامل دارد.
لایه دیپلماتیک: «طرح هفتروزه» بهعنوان ابزار فشار
در سطح عملیاتی، وزیر امور خارجه عباس عراقچی از ارائه «طرح هفتروزه» به آمریکا از طریق میانجیها (قطر، عمان، پاکستان) خبر داده و گفته است: «از طریق قطر، یک برنامه مشخص هفتروزه را منتقل کردیم و اکنون انتخاب با آمریکا است». بر اساس گزارشها، این طرح شروط مشخصی را تعریف کرده است: توقف خصومتها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده، و رفع محاصره دریایی، بهگونهای که اگر آمریکا شروط را بپذیرد، «تنگه هرمز در روز ششم باز و مذاکرات در روز هفتم آغاز میشود».
این ساختار، با شرط «مصلحت محرز» سازگار است: مصلحت در قالب شروط عینی و قابل راستیآزمایی صورتبندی شده، نه کلیگویی. همزمان، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس تأکید کرده است که «این تصمیم از سوی مراجع عالی نظام ابلاغ شده است که حتماً باید هفت شرط محقق شود»، که نشاندهنده تداوم چارچوب نظارتی رهبری معظم بر مذاکرات است.
موضع مقام معظم رهبری(حفظه الله تعالی): مجوز مشروط، نه تأیید راهبردی
موضع حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای(حفظه الله تعالی) در قبال مذاکره، در پیام خرداد ۱۴۰۵ درباره تفاهمنامه با آمریکا بهروشنی بیان شده است. ایشان تصریح کردهاند: «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیسجمهور محترم… در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند… اجازه آن را صادر نمودم». همچنین تأکید کردهاند: «مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود».
این موضع، دقیقاً منطبق با شرط «مصلحت» و «حذر» در تحلیل فقهی است: مجوز رهبری مشروط به تضمین حفظ منافع بوده، نه یک تأیید راهبردی برای تداوم موازی جنگ و مذاکره. این نکته حیاتی است: مسئولیت نتیجه بر عهده دولت است، زیرا رهبری صراحتاً نظر متفاوت خود را اعلام کرده و مجوز را مشروط به تعهد مسئولان داده است.
نقاط قوت و ضعف رویکرد کنونی
نقطه قوت: شروط قابل راستیآزمایی و حفظ آمادگی نظامی
ایران در طرح هفتروزه خود شروط عینی تعریف کرده و همزمان، به گفته آقای قالیباف، قدرت آتش و دفاع هوایی «بین جنگ ۱۲ روزه و این جنگ اخیر بهشدت افزایش پیدا کرد». این ترکیب «مذاکره معاملهای + آمادگی نظامی» با چارچوب «مهادنه» مشروط سازگار است.
نقطه ضعف: ابهام در نتیجهمحوری؛ پرسش اصلی این است: اگر آمریکا شروط را نپذیرد و ایران نیز پاسخ را ناکافی بداند، چه اتفاقی میافتد؟ دکتر قالیباف خود اذعان دارد که آمریکاییها «به تعهدات خودشان عمل نمیکنند». اگر این ارزیابی درست باشد، ادامه مذاکره بدون تغییر شرایط به «تطویل» تبدیل میشود که تحلیل فقهی آن را ناپایدار میداند. سیره معصومین (ع) نشان میدهد که مذاکره یا به صلح منجر میشد یا به جنگ؛ نه ادامه بیپایان هر دو.
هشدار: تفاوت «مجوز» و «راهبرد»
مجوز مقام معظم رهبری برای مذاکره، مشروط به تضمین حفظ منافع بوده است. اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، دولت نمیتواند به «مجوز رهبری» بهعنوان توجیه عملکرد خود استناد کند، زیرا رهبری نظر متفاوت خود را اعلام کرده بودند
جمعبندی
دکترین «هم جنگ هم مذاکره» در گفتمان اسلامی یک تاکتیک مشروط است، نه یک راهبرد مطلق. عملکرد کنونی مسئولان ایرانی در سطح تاکتیکی با این چارچوب سازگار است: شروط قابل راستیآزمایی تعریف شده، آمادگی نظامی حفظ شده، و مذاکره از موضع معاملهای و با «حذر» پیش میرود. اما آزمون نهایی، نتیجهمحوری است: اگر مذاکرات در بازهای معقول (مثلاً چند هفته، نه چند ماه) به نتیجه نرسد و صرفاً به تطویل تبدیل شود، مشروعیت تاکتیکی نیز از بین میرود. در آن صورت، ادامه موازی جنگ و مذاکره به «نه جنگ مؤثر، نه مذاکره مؤثر» تبدیل میشود — همان تناقض راهبردی که سیره معصومین (ع) از آن پرهیز داشت. معیار نهایی، همان قاعدهای است که امام علی (ع) ترسیم کردند: صلح با حذر، و حذر بدون صلحِ دائمی.
«صلح با حذر»
علی علیه السلام فرمودند:«وَ لَا تَرُدَّنَّ عَلَى عَدُوِّكَ صُلْحاً دَعَاكَ إِلَيْهِ… وَ الْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ». معنایش این است: اگر دشمن پیشنهاد صلح داد، آن را رد نکن؛ اما پس از صلح نیز از دشمن غافل نشو. یعنی صلح را بپذیر، اما در حالت آمادهباش و بیاعتمادی کامل باقی بمان. این دقیقاً همان «مذاکره + آمادگی نظامی» است که بهعنوان سطح تاکتیکی مشروع معرفی کردیم.
«حذر بدون صلحِ دائمی»
نه به این معنا که «صلح دائمی بد است» یا «نباید صلح کرد». معنایش این است: حالت حذر و آمادهباش را نباید بهانهای برای نپذیرفتن صلح واقعی کرد.(همچنانکه باید مواظبت میشد تا پدیدهای با عنوان “کاسبان تحریم” شکل نگیرد باید مراقبت کرد تا پدیده شومتر جدیدی با عنوان “کاسبان جنگ و سایه جنگ” شکل نگیرد). خطر اصلی در منطق «هم جنگ هم مذاکره» این است که طرف، «حذر» را چنان برجسته کند که هرگز به صلح واقعی تن ندهد و مذاکره را فقط برای خرید زمان و تداوم جنگ به کار ببرد. سیره معصومین (ع) نشان میدهد که آنان حذر داشتند، اما وقتی دشمن واقعاً به صلح گرایش نشان میداد، صلح را میپذیرفتند (صلح حدیبیه، صلح امام حسن (ع)). یعنی حذر، جایگزین صلح نیست؛ حذر، پشتوانه صلح است.
این عبارت، یک معیار دوگانه برای ارزیابی دکترین «هم جنگ هم مذاکره» ارائه میدهد:
– از یک سو، نپذیرفتن صلح از سر بدگمانی مطلق (حذر بدون صلح) نادرست است، زیرا با آیه «وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» و با سیره، سازگار نیست.
– از سوی دیگر، پذیرش صلح بدون حذر نیز نادرست است، زیرا با هشدار امام علی (ع) و تجربه بدعهدی دشمن سازگار نیست.
نکته بسیار مهمی که غفلت از آن میتواند نتایج ویرانگر و نابودکنندهای داشته باشد فهم و تلقی مسئولان و تصمیمگیران در مورد جنگ و صلح و یا جنگ و مذاکره میباشد. باید یک ارزیابی درست و با عبرتگیری از تجارب و وقایع گذشته در تعاملات فیمابین، انجام گیرد و معلوم شود آیا دشمن، به دنبال یک صلح واقعی است و هدفش از اصرار به مذاکره، رسیدن به صلح و پایان جنگ میباشد یا در پشت اصرار به مذاکره و انجام آن، هدف دیگری را دنبال میکند!؟ طبق منطقی که تبیین شد اگر نتایج برآوردها، این بوده باشد که دشمن، از مذاکره به عنوان پوشش و فریب، استفاده میکند در این صورت نمیتوان از تاکتیک “هم جنگ هم مذاکره” بهره برد. همانطور که بیان شد تداوم حالت “هم جنگ هم مذاکره” و بلاتکلیفی ناشی از آن، اثرات مخربی در کشور اسلامی بجا میگذارد که این اثرات فقط به تخریب و تخدیر روحیه جنگی و جهادی، محدود نمیشود و باعث فرسایش و رکود در عرصههای مختلف حیات یک کشور_ از عرصه زندگی فردی و خانوادگی گرفته تا عرصههای کلانتر مانند عرصه تجارت، واردات و صادرات و عرصه کلان اقتصاد و نیز عرصههای مهم دیگری چون حیات فرهنگی جامعه اسلامی_ میگردد همچنانکه به عنوان یک مثال واقعی و مهم، پیگیری و علاج معضل بیحجابی و رواج برهنگی و شکستن ارزشهای هزاران ساله یک کشور متمدن و اسلامی، به تعیین تکلیف وضعیت جنگ و صلح، و پرهیز از دوگانهسازی و تشتت منوط میشود که قطعا این مشروط کردن و بیعملی، خواه ناخواه، اثرات مخرب فرهنگی و ضددینیِ درازمدت و به احتمال زیاد، وضعیت غیرقابل بازگشت را رقم خواهد زد.
عدم توجه به نتایج ارزیابیها از مواضع و تجارب رویکردی و عملکردی دشمن توسط موثرین عرصه مذاکره و دیپلماسی، ممکن است این ذهنیت را – بعد از انتفای قطعی شائبه تواطو و تن دادن به تاخیر در عزم و تصمیم برای سپری شدن زمان موثر مفید برای برخی جایگاهها- در اذهان شهروندان کشور اسلامی ایجاد کند که تصمیمگیران این عرصه، درست در نقطه مقابل آیات و معارف قرآنی و روایی، نه تنها، در فاز “تُرهِبون به عدوالله” و موضع بازدارندگی قرار ندارند بلکه علیرغم رجزخوانیهای پوپولیستی، در لایههای پنهان مواضع خود، دچار رَهب و رعب شدهاند که این مساله، با وجود قابل درک بودن، در عین حال، نه برای پیگیریکنندگان آن منطق ، و نه برای کشور، چارهساز نخواهد بود! و علی ای حال، آنچنانکه در آیات قرآن تاکید شده و در کلمات و سیره معصومین(ع) قابل ملاحظه است اگر دشمن، واقعا به دنبال صلح است ذیل آیه شریفه “و ان جنحوا للسلم فاجنح لها” باید عمل کرد اما تطبیق این معنا، به رفتارها، رویکرد و عملکرد آمریکاییها، نه الان و نه با توجه به تجربه تعاملاتی گذشته، بسی دشوار و یا محال و شاید خودفریبی و سهلاندیشی بلاهتآمیز بوده باشد.
نگارنده به زبان قاطع ریاضی پیشنهاد میکند ماتریسی از فاکتوریل دوگانههای تعامل میان ایران و ایالات متحده با ترسیم حالات متنوع و متصور، تشکیل و برای هر کدام از حالتها و قضایای به دست آمده، حکم و محمول متناسب و مقتضی و مطابق با موازین دینی و عقلانی و همراستا با تأمین منافع ملی، در نظر گرفته و به مرحله اجرا و عملیاتیسازی برسد. مثلا با در نظر گرفتن اینکه ایران، بعد از جنگ 12 و 39 روزه به یک ابرقدرت منطقهای و حتی جهانی تبدیل شده که حالت قضیه ما ایران ابرقدرت و آمریکای ابرقدرت خواهد بود. در نتیجه اگر تصمیمگیر سیاسی، مسأله مذاکره و جنگ را با درک و پذیرش موضوع با وجوه اتصافی آن، در تعامل با دشمن لحاظ کند میتواند در یک محاسبه منطقی ساده، نتیجه لازم را گرفته و به مرحله اجرا برساند. همچنین اگر تصور تصمیمگیر، حالت دیگری باشد مثلا حالت ایران(بدون وصف ابرقدرتی) و آمریکای(روبه زوال)؛ طبعا در تصور موضوع با این شرایط، حکم منطقی قضیه و مسأله نحوه تعامل با دشمن، متفاوت خواهد بود و هکذا در فروض دیگر که میتوان در فاکتوریل دو گانه ایران و آمریکا، تصور کرد.
امیدواریم ذیل عنایات حضرت صاحب الامر علیه السلام و هدایتهای داهیانه امام و رهبر عزیزمان حضرت آیت الله سیدمجتبی خامنهای و انقیاد و ولایتمداری بیچون و چرای مسؤولان امر، بهترین تقدیرات برای کشور اسلامی و خانه اهل بیت علیهم السلام رقم بخورد.






دیدگاهها ۰
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید