در صورت هر گونه تعرضی از سوی آمریکا و اسرائیل، نیروگاه اتمی دیمونا جزو اهداف مشروع ایران خواهد بود که میتواند نیمی از رژیم صهیونیستی را خالی از سکنه کند
خطای محاسباتی دشمن از آنجا آغاز میشود که تهدید را یکطرفه میبیند؛ گویی میتواند از سلاح هستهای سخن بگوید، سایه جنگ اتمی را بر سر ملت ایران بیندازد و مطمئن باشد که پاسخ ایران، در همان میدان و با همان قواعدی خواهد بود که او تعیین میکند. اما مسئله اصلی در برابر تهدیدهای هستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، صرفاً توانایی دشمن برای واردکردن ضربه نیست؛ بلکه این است که آیا میتواند هزینه پاسخ ایران را نادیده بگیرد؟
در روزهایی که اظهارات تهدیدآمیز مقامهای اسرائیلی و آمریکایی، از جمله وزیر جنگ رژیم صهیونیستی و دونالد ترامپ، بار دیگر احتمال استفاده از سلاحهای هستهای را به موضوع بحث تبدیل کرده، برخی رسانهها و کانالهای داخلی نیز با برجستهکردن سناریوی حمله اتمی، ناخواسته به گسترش اضطراب در جامعه دامن میزنند. تهدید دشمن را باید جدی گرفت، اما جدیگرفتن تهدید با تبدیل آن به هراس عمومی تفاوت دارد. پرسش تعیینکننده این نیست که دشمن چه سلاحی در اختیار دارد؛ پرسش این است که آیا میتواند بدون مواجهه با پاسخی سنگین، از آن استفاده کند؟
در این معادله، دیمونا فقط یک نام جغرافیایی نیست؛ نماد یکی از حساسترین نقاط راهبردی رژیم صهیونیستی است. تأسیسات هستهای دیمونا، در کنار ابهام دیرینه اسرائیل درباره توانمندیهای هستهایاش، بخشی از همان واقعیتی است که محاسبات هرگونه ماجراجویی هستهای را پیچیده میکند. کسی که از تهدید هستهای علیه ایران سخن میگوید، نمیتواند آسیبپذیریهای خودش را از معادله حذف کند.
تجربه جنگهای گذشته نیز نشان داده است که ایران میدان رویارویی را الزاماً به محدودهای که دشمن انتخاب میکند، محدود نمیسازد. در جنگ ۱۲روزه، بیش از ۵۰۰ موشک بالستیک و شمار زیادی پهپاد در چندین موج عملیاتی به کار گرفته شد و اهداف مهم نظامی، امنیتی و زیرساختی رژیم صهیونیستی در معرض حمله قرار گرفتند. در جنگ ۴۰روزه نیز دامنه رویارویی از حملات موشکی و پهپادی فراتر رفت و موقعیت راهبردی ایران در منطقه، از جمله در تنگه هرمز، به بخشی از معادله تبدیل شد.
در همین چارچوب، حمله موشکی به محدوده نزدیک دیمونا در جنگ گذشته اهمیت ویژهای دارد. پیام چنین حملهای روشن بود: فاصله میان تهدید و توان پاسخ، آنقدرها هم که دشمن تصور میکند، زیاد نیست. اصابت موشک در نزدیکی این منطقه را میتوان هشداری درباره آسیبپذیری نقاط حساس رژیم دانست؛ هشداری که معنای راهبردی آن فراتر از خسارت همان لحظه است. اگر دشمن تصور کند میتواند سطح درگیری را تا تهدید هستهای بالا ببرد، اما نقاط حساس خودش از هرگونه پیامد مصون میمانند، بار دیگر گرفتار خطای محاسباتی شده است.
سرلشکر رضایی، دبیر شعام نیز در تشریح ابعاد پاسخ احتمالی ایران هشدار داده است که در صورت آغاز دوباره جنگ، دامنه رویارویی به میدانهای پیشین محدود نخواهد ماند. گفت: «اگر دوباره جنگی در بگیرد، بسیاری از کابلها، دیتاسنترها، تأسیسات هوش مصنوعی و سایتهای دیگر موجود در منطقه نابود خواهند شد»؛ زیرساختهایی که ارزش آنها را بیش از ۲ تریلیون دلار برآورد کرد.
این هشدار را باید در چارچوب آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی اسرائیل خواند؛ از دیمونا تا نیروگاههای اوروت رابین، روتنبرگ، اشکول، حاجیت، گزر، رامات حوواو، تأسیسات برق حیفا، دالیاـتزفیت و دوراد. پیام روشن است: تهدید زیرساختهای حیاتی ایران، بهمعنای مصونماندن زیرساختهای حیاتی طرف مقابل نیست و هرگونه محاسبه برای گسترش جنگ، باید هزینههای متقابل آن را نیز در نظر بگیرد.
البته هیچکس نمیتواند با قطعیت پیشبینی کند که یک دولت در شرایط بحرانی چه تصمیمی خواهد گرفت؛ همانطور که نمیتوان صرفاً با تکیه بر وجود یک نقطه آسیبپذیر، احتمال استفاده از سلاح هستهای را صفر دانست. اما بازدارندگی دقیقاً برای آن شکل میگیرد که تصمیم به تجاوز، دیگر تصمیمی کمهزینه و یکطرفه نباشد. هرچه طرف مقابل بداند اقدامش میتواند پیامدهایی جدی و گسترده به دنبال داشته باشد، محاسبه استفاده از سلاحی با چنین ابعاد فاجعهباری دشوارتر میشود.
این همان تفاوت میان دفاع و ابتکار است. دفاع، پاسخ به تجاوز است؛ ابتکار، جلوگیری از تحمیل محاسبات دشمن. ایران برای بازدارندگی صرفاً به اعلام آمادگی بسنده نمیکند؛ تجربه عملیاتی گذشته و توان موشکی آن، بخشی از محاسباتی است که طرف مقابل ناچار است در نظر بگیرد. در کنار آن، پیام ۲۱ اسفند رهبر انقلاب درباره بررسی گشودن جبهههایی که دشمن در آنها تجربه ناچیزی دارد و بهشدت آسیبپذیر است، یادآور میشود که جنگ آینده لزوماً تکرار جنگ گذشته نخواهد بود.
بنابراین، در برابر تهدیدهای هستهای، نه باید به دام وحشتپراکنی افتاد و نه با سادهانگاری از کنار خطر گذشت. پاسخ راهبردی، شناخت تهدید و فهم منطق بازدارندگی است. دیمونا در این معادله نماد یک واقعیت مهم است: دشمن نمیتواند فقط از قدرت ضربهزدن خود سخن بگوید و توان پاسخگویی طرف مقابل را نادیده بگیرد. تهدید هستهای زمانی به ابزار ارعاب تبدیل میشود که طرف مقابل خود را بیپاسخ تصور کند؛ و بازدارندگی از جایی آغاز میشود که این تصور فرو بریزد.





دیدگاهها ۰
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید