یادداشت از محمد روشنائی – زنجان ماهنشان
گذار از یکسانسازی بیروح به شکوه تنوع بومی
پوشش، طراحی پارچه و جامه از دیرباز تا امروز یکی از گویاترین و ماندگارترین مؤلفههای فرهنگ، تاریخ و تمدن هر ملتی بوده است. لباس در قاموس یک تمدن اصیل، تنها وسیلهای صرف برای پوشاندن تن یا محافظت در برابر سرما و گرما نیست؛ بلکه تابلویی زنده از جهانبینی، ذوق هنری، جایگاه اجتماعی و هویت جمعی یک جامعه به شمار میرود. در سراسر جهان، کشورهایی که ریشههای تاریخی خود را ارج مینهند، عناصر پوشاک سنتیشان را در بطن جامعه، مناسبتهای رسمی و حتی محیطهای آموزشی به شکلی پویا حفظ کردهاند؛ از کیمونوهای باوقار ژاپن و لباسهای سرشار از نقش هند گرفته تا الگوهای سنتی در اسکاتلند و آمریکای لاتین. با این حال، در نظام تعلیم و تربیت ما، لباس مدارس دهههاست که از منظر زیباشناختی، تربیتی و هویتی مورد غفلت کامل قرار گرفته و نگاهی صرفاً اداری، انفعالی و مکانیکی بر آن سایه افکنده است.
رویکرد حاکم بر تعیین لباس فرم مدارس در کشور، سالهاست که بر مدار «یکسانسازی افراطی» و بیروح میچرخد. متولیان امر گمان بردهاند که با یکرنگ کردن اجباری تنپوش همه کودکان و نوجوانان، شکافهای اقتصادی را پوشش داده و نظمی پایدار پدید میآورند؛ غافل از اینکه این سیاست پیامدی جز از بین بردن تنوع، نشاط و پیوند عاطفی نسل نو با خاستگاههای قومی و بومی خویش نداشته است. حیاط مدارس دهههاست با رنگهای کدر، تیره، طوسی و سرمهایِ خستهکننده پر میشود؛ لباسهایی با دوختهایی نهچندان آراسته که کوچکترین تناسبی با روحیه پرجنبوجوش کودک ندارند. این الگوی تکرنگ و ایستا نهتنها ذوق و سلیقه بصری دانشآموزان را خاموش میسازد، بلکه در ضمیر ناخودآگاه آنان بیگانگی نسبت به هنر، زیبایی و احساس شادی ایجاد میکند.
ایران سرزمینی متشکل از رنگینکمان بینظیری از اقوام، اقلیمها و سنتهای فاخر است؛ از جلا و رنگ لباسهای آذربایجان و کردستان گرفته تا نقشهای زرین و سپید بلوچستان، سوزندوزیهای اصیل ترکمن، و شکوه بیپایان پوشاک مردم گیلان، مازندران، ایل قشقایی و بختیاری. هریک از این جامهها حاصل پیوند صدها سال تجربه زیسته با طبیعت، جغرافیا و باورهای بومی است. با این وصف، آموزش و پرورش بهجای الهامگیری از این سرمایه عظیم تمدنی، بر همگونسازی و طرد لباسهای بومی پافشاری کرده و نتیجه آن، به حاشیه رفتن پوشاک اقوام و تضعیف هویت محلی در میان فرزندان این دیار بوده است. امروز دانشآموزی در یک منطقه زرخیز از هنر و رنگ، لباسی را به اجبار بر تن میکند که نه با اقلیم و فرهنگ زیستیاش همخوانی دارد و نه نشانی از تاریخ درخشان دیارش در آن دیده میشود.
برای برونرفت از این ایستایی فرهنگی، ضروری است آموزش و پرورش دگرگونی بنیادینی در نگرش خود پدید آورد. مدارس باید بر اساس یک سیاست روشن و الزامی، ملزم شوند که طرح، نقش و رنگ لباس دانشآموزان را متناسب با ویژگیهای بومی هر استان و شهرستان بازطراحی کنند. مراد از محلیسازی لباس مدارس، تکرار عینی الگوهای تاریخی یا تحمیل لباسهای سنگین و دستوپاگیر نیست؛ بلکه سخن از «بازآفرینی مدرن و کاربردی» است. یعنی طراحان نخبه پوشاک با همکاری هنرمندان محلی، نشانهها، خطوط، سوزندوزیها و هارمونی رنگهای سنتی را با نیازهای سنتی، تحرک بدنی و اصول ارگونومی لباس مدرن درآمیزند تا تنپوشی حاصل شود که سبک، راحت، چشمنواز و پر از نمادهای افتخارآفرین بومی باشد. این کار، حیاط مدارس را به بوستانی شاداب، زنده و پرانگیزه تبدیل خواهد کرد.
تحول در الگوی پوشش نباید فقط به دانشآموزان محدود بماند. کادر آموزشی، معلمان، مدیران و دیگر ارکان اجرایی آموزش و پرورش نیز میتوانند و باید سفیران این حرکت تمدنی باشند. معلمان نزدیکترین و تأثیرگذارترین الگوی بصری دانشآموزان هستند. در شرایطی که کادر مدارس اغلب لباسهای اداری و عاری از هرگونه پیام ملی به تن میکنند، مجالی بیبدیل برای فرهنگسازی از دست میرود. طراحی لباسهایی شکیل، سنگین، زیبا و متین برای معلمان با بهرهگیری از نمادهای ایرانیاسلامی، خطوط خوشنویسی و نگارههای ماندگار، وقار حرفه معلمی را دوچندان میکند و به شکل عملی، درس عزتنفس و اصالت را به دانشآموزان میآموزد.
پیامدهای این تصمیم بزرگ، از مرزهای تربیت فراتر رفته و به حوزه اقتصاد و فرهنگ نیز عمق میبخشد. با رونق گرفتن تقاضای میلیونی برای پارچهها و هنرهای بومی، کارگاههای خیاطی، بافندگان و دوزندگان سنتی در گوشهوکنار کشور احیا میشوند و چرخ اشتغال خانگی و منطقهای با سرعتی چشمگیر به گردش درمیآید. افزون بر این، تبدیل تنپوش مدرسه به نمادی تمدنی، بستری بیمانند برای «برندسازی پوشش ملی» فراهم میکند و سدی محکم در برابر هجوم الگوهای ناهمگون و لباسهای بیمحتوای وارداتی میسازد.
ملتی که در مهدهای تعلیم و تربیت خود زیبایی و شکوه تاریخی اقوامش را به کار نگیرد، ناخواسته بستر پذیرش نمادهای بیگانه را برای نسل آینده هموار کرده است.
زمان آن فرارسیده است که وزارت آموزش و پرورش پرونده یکنواختسازی لباسها را ببندد و پوشاک مدارس را به عنوان رسانهای قدرتمند، تربیتی و هویتی بازیابی کند. لباس مدرسه باید کلاسی عملی برای بازشناسی تنوع اقوام، جغرافیای انسانی و افتخار سرزمینی باشد. جایگزین کردن فرمهای ملالآور فعلی با جامههایی باطراوت، شاداب و الهامگرفته از هنر اصیل هر منطقه برای دانشآموزان و معلمان، گامی ماندگار در راستای پاسداری از میراث کهن و پیوند دوباره فرزندان ایران با ریشههای ناب تمدن این سرزمین خواهد بود.






دیدگاهها ۰
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید