دخترسه ماهه ام را از همسرم در شبستان امام خمینی رحمة الله علیه گرفتم. بسم الله گفتم و رفتم به سمت ضریح و از خانم جان طلب اجازه و کمک کردم. در شبستان و رواق ها ۱۰دقیقه ای راه رفتم تا کسی را پیدا کنم و حرف بزنیم.
دو دختر چادری متوسطه اول، کنارهم نشسته بودند و روبرویشان تصویر حضرت آقا را گذاشته بودند. پرسیدم توی حرم بهتون دادند؟! با یک هیجان خاصی جواب دادند: نه! توی صفائیه بهمون دادند. داشتند با موبایل فیلم های آموزشی ادیت با هوش مصنوعی را تماشا میکردند. دو سه دقیقه ای سکوت کردم، گفتم بچه ها به نظرتون آخرش چی میشه؟!
فکر کردند و چشمها و زبان شان جواب داد: واقعا نمیدونیم جنگ چی میشه؟! گفتم انشاءالله رهبرخوبی میاد.
فاطمه جان شیرخواره ام گرسنه بود، سیر که شد جلوی آنها گذاشتمش روی زمین. مطمئن بودم جذب فاطمه میشوند و ابرازمحبتی خواهند کرد: آخی! چه خوشگله.چندوقتشه؟! گفتم سه ماهشه. گفتند خداحفظش کنه. درحال قنداق کردن فاطمه گفتم: ان شاءالله شماها و این نی نی ما باهمدیگه بعد از جنگ، ایران رو میسازید! خندیدند و رفتم.
نزدیک ضریح خانمی با چادررنگی های حرم، با کاپشن و آرایشی که در تهرانی ها مرسومه، دیدم. سردرگم بود، چشمانش خسته و گریان بود.
گفتم از شهر دیگه اومدید؟ گفت از کرج. گفتم ان شاءالله سفرتون بسلامتی باشه.
با بغض خندید و تشکر کرد. رفتم.
دختر ۱۷ ۱۸ساله ای در شبستان امام خمینی ره زانو زده بود و غریبانه اشک هایش میریخت و به کتیبه شهید سیدعلی حسینی خامنه ای خیره شده بود. باهاش حرف زدم اما دلش درحال شعله گرفتن بود!…
فهمیدم شبستان نجمه خاتون برای استراحت مردم آماده شده است. رفتم پایین و جلوی ضریح خانم جانم سلام الله علیها یک خانم حدودا پنجاه ساله ای با چادررنگی دورکمر و ماسک به دهان، روسری و موها آشفته، شلوارلی تا یک مقداربالاتر از مچ. گفتم از شهردیگه ای اومدید؟ جواب داد اما با ماسکش نشنیدم و دوباره پرسیدم. کجا؟! عصبانی شد که مگه مشکل شنوایی داری خانم؟!؟ تهرااااانن!!
چیزی نگفتم و نشستم مشغول زیارتنامه شدم.
پنج دقیقه ای گذشت و زبانش باز شد. اما به زور گفتگو کردم… اشکم درآمد بعداینکه از همدیگه جدا شدیم.(حق مان است که کم کاری کردیم و بهایش خون رهبرمان بود…)
پرسید قم زندگی میکنی؟ مشخص بود غیرتهرانی ها برایش دهاتی بودند.
گفتم بله اماتاپارسال تهران زندگی میکردم.اسم محله را که شنید، خیالش راحت شد که انگار دارد با آدم باسوادی صحبت میکند.
پرسیدم تهران خیلی وضعیت داغونه نه؟!(میدانستم جنگ است و بهای پیروزی دارد اما پرسیدم که حرف بزند)
_«همه جارو زده بودن، مگه مرض داشتم بیام اینجا و هی خانمها بهم بگن بیا بریم خونه ما اگه جا نداری… الان دوروزه نرفتم حمام. با همین یک ساک آمدم.»
فهمیدم اوضاع خراب است و ترحم ها هم کارخودش را کرده…
موبایل دکمه ای دستش بود، از اخبارپرسید. گفت:«گوشی ات رو میدی ببینم کجاهارو امروز زدن بی شرف ها؟!»
توکل کردم و کانال خبرگزاری فارس را بازکردم و دادم. معلوم بود که با گوشی اندروید بلد است کار کند.
توی اخبار که سعادت آباد را دید، انگار داغش تازه شده باشد هی میگفت ببین من اینجا زندگی میکردم!
با زار کویتی ها و میدان انقلاب را بهم معرفی میکرد. آخرش میگفت:« اها خودت زندگی کردی اونجا!»
درباره بیمارستان گاندی حرف زدیم، نگران بچه ها بود وقتی شنید سالم هستند خوشحال شد.
امان از وقتی که فهمید من و شوهرم طلبه هستیم، زد به پیشانی اش و فحش هایش را قورت داد! گفت:« خب حالا مدرکی هم دارید؟» گفتم ماهم مدرک معادل دانشگاه را میگیریم.اما هنوزدلش برای بدبختی ما که طلبه ایم، میسوخت برای ما که به نظرش فریب خورده بودیم…
تک و تنها در ایران زندگی میکرد و خانواده اش در اروپا. میخواست برود پیش شان که کنسلی پروازها مانع شده بود.
دلش برای رفتن رهبری می سوخت. تایید میکرد دشمن به بچه ها رحم نمیکند و مدرسه ها را میزند.
آخرهای صحبت که خادمی آمد و گفت شبستان بالا برای خوابیدن تون آماده است؛ تیر آخر را زد! آنجا بود که فهمیدم وسواس فکری و رفتاری دارد.
گفت همین یکدونه رو داری یا لشکر راه انداختی مثل بقبه؟!
_فعلاهمین یکی هست.
فاطمه را بغل کرد و فاطمه هم در راستای جهادتبیین، برایش حسابی خندید و با آواهای مختلف باهاش صحبت کرد.
به فاطمه با آواز میگفت:«مامانت بی تربیته؟! مامانت بی تربیته؟! بلدنیست تورونگهداره؟ بیا پیش خودم!»
وقتی فهمید آقا در پناهگاه نبوده، وقتی خبرشهادت همسر آقا و نوه ۱۴ماهه را فهمید؛ انگار همه افکارش زیرو رو شد!
اما ذوق و شوق داشت بخاطر فاطمه و آشفتگی اولش، از صورتش محو شد الحمدلله.
رفتم به خادم ها گفتم:« فعلا این بنده خدارو بیخیال بشید، بذارید همین جا بخوابه.»
خدا همه حرفها را در زبانم گذاشت، خدا فاطمه را برایش جذاب کرد. خداصبرم را زیاد کرد. ما با توکل به خدا و تبیین های زینبی مان، راه رهبر شهیدمان را ادامه میدهیم.

نسخهٔ چاپیاین مطلب در صفحهٔ ۱ شمارهٔ ۴۶۲۷ روزنامه منتشر شده است.دیدن این صفحه
ب
نویسندهبشری دیانی
نویسنده · ۳ مطلب منتشرشده
مطالب مرتبط
بین الملل
خبر ۲۳:۰۸
تفاهم پوچ
واکنش بقایی به اعتراف ترامپ در خصوص پوچی تعهدات دیپلماتیک آمریکا ترامپ در سخنان اخیر در میتینگ سیاسی خود با تمجید از محاصره دریایی، آتشبس را تفاهمی توصیف…
۱۲۴ بازدید ۳ دقیقه
بین الملل
سرمقاله ۲۳:۰۸
چرا منافع آمریکا، جای توفیقی برای مذاکره نمیگذارد؟
تاریخ گفتگوهای دیپلماتیک تهران و واشنگتن همواره با نوعی بیثمری یا شکست آمیخته بوده است. به شکلی که همیشه این پرسش مطرح میگردد که واقعا دلیل بینتیجهبودن این…
۱۲۷ بازدید ۱ دقیقه
تیتر دو
خبر ۲۳:۰۸
به شاهچراغ(ع) که رسیدم هنوز پر از خون بود
گفتوگو با علی سرو، کارگردان مستند «ترور امنیت»، درباره حمله تروریستی به حرم شاهچراغ وقتی خبر حمله تروریستی به حرم شاهچراغ(ع) رسید، علی سرو بیدرنگ راهی شیراز…
۱۱۹ بازدید ۸ دقیقه
پربازدیدهای هفته
۱
از واریز سود سهام عدالت تا افزایش کالابرگ ۳۰.۹ هزار بازدید · اقتصادی
۲کاهش اثر مکانیسم ماشه بر صنعت ایران؛ از دل محدودیت تا افق استقلال ۱۲.۴ هزار بازدید · اقتصادی
۳دغدغههای صنعت در سال ۱۴۰۴ ۱۰.۵ هزار بازدید · اجتماعی
۴خرید لوازم آشپزخانه ارزان و شیک؛ راهنمای انتخاب وسایل کاربردی ۱۰ هزار بازدید · ریپورتاژ آگهی
۵حکمرانی غیرجنگی در زمان جنگ، وجه دیگر سازش و تسلیم است ۳.۳ هزار بازدید · دانشجویی



دیدگاهها ۰
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید